قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3346

تاريخ الفي ( فارسى )

و كيفيت گرفتن او بر اين منوال بود كه چون تورانشاه از يمن به شام آمد و سيف الدّوله مذكور را حاكم زبيد ساخت ، بعد از مدّتى سيف الدّوله را بنابر حبّ وطن ميل ولايت شام شده از اين جهت كس پيش تورانشاه فرستاده رخصت آمدن شام طلبيد . و چون به آمدن مرخص شد ، برادر خود حطّان بن كامل را به نيابت خود حاكم زبيد گردانيده خود به شام آمد و در ملازمت تورانشاه مىبود تا آنكه تورانشاه فوت شد و بعد از آن صلاح الدّين مىبود . و چون حطّان هميشه از يمن براى او زر و نفايس مىفرستاد ، جمعى كثير از امراى صلاح الدّين با او در مقام حسد شده هميشه در خلوت به عرض صلاح الدّين مىرسانيدند كه « سيف الدّوله به مجرّد يمن رفتن و ياغى شدن يكى خواهد بود ؛ چه ، او اموال بسيار به‌هم رسانيده و داعيهء استقلال به خاطر خود [ 144 الف ] قرار داده . » امّا صلاح الدّين در اين باب تغافل داشت ، تا آنكه روزى سيف الدّوله جميع امراى صلاح الدّين را در قريهء عدويّه ، كه از آنجا تا به شهر مصر دو فرسخ بيشتر نيست ، ضيافت كرده مردم خود را به شهر جهت خريدن بعضى ضروريّات مهمانى فرستاد . و خود با مهمانان فارغ البال نشسته صحبت مىداشت كه جمعى از حسّاد رفته به عرض صلاح الدّين رسانيدند كه « اينك سيف الدّوله گريختن به جانب يمن را استعداد مىنمايد . » و صلاح الدّين چون اين خبر شنيد ، فى الحال جمعى را فرستاده كه به آن ديه رفته سيف الدّوله را گرفته به شهر درآورده محبوس گردانيدند . امّا چون بعد از تحقيق و تفتيش ظاهر شد كه او از اين تهمت خبر نداشت ، صلاح الدّين مبلغ مذكور را از وى گرفته ، او را به اعزاز و اكرام تمام باز به مرتبهء خود رسانيد و حساد او روسياه شده به گوشه [ اى ] خزيدند . و از جمله وقايع اين سال آنكه چون خبر فوت تورانشاه به يمن رسيد ، ميان نوّاب او در يمن مخالفت و مخاصمت ظاهر گرديد . از آن جمله ميانهء حطان بن كامل ، والى زبيد ، و ميانهء عزّ الدّين عثمان ، نايب عدن ، مهم به محاربه انجاميد و جمعى كثير از جانبين كشته شدند . و چون اين خبر به صلاح الدّين رسيد انديشهء آن كرد كه « مبادا به‌واسطهء مخالفت امراى ما اهالى يمن را طمع در گرفتن آن بلاد پيدا شود و اتفاق كرده امراى ما را بيرون كنند . » بنابراين ، صارم الدين قتلع أبه را سپاه گران داده به آن ولايت فرستاد و حكومت آن ديار را به وى ارزانى داشت . و چون صارم به آنجا رفت در زبيد به حكومت قرار گرفت . امّا بعد از چند روز صارم فوت شد و باز حكومت زبيد بر حطّان بن كامل قرار گرفت ؛ چه مردم او را به‌واسطهء شجاعت و سخاوت بسيار خواهان بودند . و از جمله وقايع اين سال فوت ملك صالح بن ملك نور الدّين بود در سنّ نوزده سالگى . ولايت حلب را در وقت وفات خود به عزّ الدّين مسعود ، كه پسر عمّ او بود ، وصيّت كرد . و در